تبليغاتX
۩۞۩ کتاب زندگی ۩۞۩
۩۞۩ کتاب زندگی ۩۞۩
کاش در کتاب قطور زندگی سطری باشیم ماندنی نه حاشیه از یاد رفتنی
داغ کن - کلوب دات کام
ای امیر بی نظیر کاینات
ای ضلال اشک تو، آب حیات

مادرت گفته به تو، الماس من
جان تو جان حسین ، عباس من

من تمام عمر نامت برده ام
روزی از خان کرامت خورده ام           

معرفت پیش تو قد خم میکند
سجده بر سالار عالم میکند            

سرو بالا قامتِ  ام البنین
در میان نیزه های آتشین                  

ای به پای مهربانی سوخته
عالمی را درس عشق آموخته         

ماه زیبای بنی هاشم، ببین
گشته ام آواره ای خلوت نشین

ای امید لحظه های ناگزیر
ساقی بی دست دستم را بگیر

دست بیدستان گرفتن ، کار توست
دست گیرم بودی از روز نخست

با که گویم شوق و شور من تویی
مهربان، سنگ صبور من تویی

ساقی لب تشنه تا روز ابد
آب از رویت خجالت میکشد

ای که دل در دام عشقت شد اسیر
ساقی بی دست دستم را بگیر ...
ارسال در تاريخ جمعه 1388/10/04 توسط مهدی
داغ کن - کلوب دات کام
هرکه غم ‏ات  را خرید، عشرت عالم فروخت
                                               باخبرانِ غم‏ ات، بی‎خبر از عالم‏ند

روی نیازم کجاست ؟ روی حسین است و بس                                                    
                                             قبلۀ قلبم کجاست ؟ کوی حسین است و بس
                                                  
سلسلۀ عشق را، سلسله جنبان خداست
                                            سلسلۀ عشق چیست؟ بوی حسین است و بس
                                                                                              
رحمت و لطف و کرم، عشق و صفا در جهان

                                            بخشش و جود و وفا، خوی حسین است و بس

روز جزا در امان، هرکه رود ای عزیز
                                            از برکاتِ دم و هوی حسین است و بس

بوی بهشت خدا از حرمش میوزد
                                            بوی بهشت خدا، بوی حسین است و بس
                                   
کوسن و حوض بهشت، جنت و نهر حیات
                                           اندکی از قطره‏ ی جوی حسین است و بس
                                                     
روز جزا میرود، خنده ‏کنان در بهشت
                                          هرکه به دنیا کند، گریه برای حسین

 ای که مرا خوانده ‏ای
، راه نشانم بده
                                          گوشه‏ ای از کربلا، جا و مکانم بده
ارسال در تاريخ پنجشنبه 1388/10/03 توسط مهدی
داغ کن - کلوب دات کام

خداوند از تو نخواهد پرسید که چه اتومبیلی سوار می شدی، بلکه از تو خواهد پرسید که چندنفر را که وسیله نقلیه نداشتند به مقصد رساندی؟

 خداوند از تو نخواهد پرسید زیربنای خانه ات چندمتر بود، بلکه از تو خواهد پرسید به چند نفر در خانه ات خوشامد گفتی؟

 خداوند از تو نخواهد پرسید که چه لباس هایی در کمد داشتی، بلکه از تو خواهد رسید به چند نفر لباس پوشاندی؟

خداوند از تو نخواهد پرسید بالاترین میزان حقوق تو چقدر بود، بلکه از تو خواهدپرسید آیا سزاور گرفتن آن بودی؟

خداوند از تو نخواهد پرسید عنوان و مقام شغلی تو چه بود، بلکه از تو خواهد پرسید آیا آن را به بهترین نحو انجام دادی؟

خداوند از تو نخواهد پرسید چه تعداد دوست داشتی، بلکه از تو خواهد پرسید برای چندنفر دوست و رفیق بودی؟

خداوند از تو نخواهد پرسید در چه منطقه ای زندگی می کردی، بلکه از تو خواهدپرسید چگونه با همسایگانت رفتار کردی؟

خداوند از تو نخواهد پرسید پوست تو به چه رنگ بود، بلکه از تو خواهد پرسید  که چگونه انسانی بودی؟

خداوند از تو نخواهد پرسید چرا این قدر طول کشید تا به جست و جوی رستگاری بپردازی، بلکه با مهربانی تو را به جای دروازه های جهنم، به عمارت بهشتی خود خواهدبرد.

خداوند از تو نخواهد پرسید که چرا این مقاله را برای دوستانت نخواندی، بلکه  خواهدپرسید آیا از خواندن آن برای دیگران در وجدان خود احساس شرمندگی می کردی؟

ارسال در تاريخ پنجشنبه 1388/09/26 توسط مهدی
داغ کن - کلوب دات کام

یک شبی مجنون نمازش را شکست
بی وضو در کوچه لیلا نشست

عشق آن شب مست مستش کرده بود
فارغ از جام الستش کرده بود

سجده ای زد بر لب درگاه او
 پُر ز لیلا شد دل پر آه او

گفت یا رب از چه خوارم کرده ای
بر صلیب عشق دارم کرده ای

جام لیلا را به دستم داده ای
 وندر این بازی شکستم داده ای

نیشتر عشقش به جانم می زنی
 دردم از لیلاست آنم می زنی

خسته ام زین عشق،دل خونم نکن
 من که مجنونم تو مجنونم نکن

مرد این بازیچه دیگر نیستم
این تو و لیلای تو... من نیستم

گفت ای دیوانه لیلایت منم
در رگ پنهان و پیدایت منم

سالها با جور لیلا ساختی
من کنارت بودم و نشناختی

عشق لیلا در دلت انداختم
صد قمار عشق یکجا باختم

کردمت آواره صحرا نشد
گفتم عا قل می شوی اما نشد

سوختم در حسرت یک یا ربت
غیر لیلا بر نیامد از لبت

روز و شب او را صدا کردی ولی
دیدم امشب با منی گفتم بلی

مطمئن بودم به من سر می زنی
 در حریم خانه ام در می زنی

حال این لیلا که خوارت کرده بود
درس عشقش بی قرارت کرده بود

مرد راهش باش تا شاهت کنم
صد چو لیلا کشته در راهت کنم

ارسال در تاريخ دوشنبه 1388/09/16 توسط مهدی
داغ کن - کلوب دات کام
علي را وصف در باور نيايد
زبان هرگز ز وصفش برنيايد

علي با درد ِغربت آشنا بود
علي تنهاترين مرد ِخدا بود

علي درآستين دستِ خدا داشت
قدم در آستانِ كبريا داشت

علي سوز و گدازي جاودانه است
علي راز و نيازي عاشقانه است

دل دريايي اش درياي خون بود
زخون باغ و بهارش لاله گون بود
نواي عشق از ناي علي بود
اذان ِ سرخ ، آواي ِ علـي بــود

علي را قدر ، پيغمبر شناسد
كه هركس خويش را بهتر شناسد

دل ز عشقِ تو دريا شد يا علي
جان ز شوقِ تو شيدا شد يا علي
ما به عهدِ تو پابنديم يا علي
تا به مهرِ تـو پيــونـديم يا علي

ياعلي ، قبله عاشقان ، ياعلي

علي را وصف در باور نيايد
زبان هرگز ز وصفش برنيايد

شاعر : استاد علی معلم

دانلود آهنگ "وصف علی(ع)" با صدای محمد اصفهانی



ادامه مطلب...
ارسال در تاريخ یکشنبه 1388/09/15 توسط مهدی
داغ کن - کلوب دات کام
یادم میاد بچه بودم تا میومدم تو حرمت
همه مردم شاه و گدا و زن و مرد
پیر و جوون از همه جا و همه رنگ
زیر لبا شور و نوا ذکر همه یا امام رضا
یاد میاد بچه بودم  تا میومدم تو حرمت
شلوغی دور ضریحت رو میدیدم
رو دوش یکی میرفتم
به ضریحت می رسیدم
به پنجرت می چسبیدم
وقتی پایین میومدم میخندیدم
به خودم پیش همه میبالیدم
داد میزدم که من آقام رو بوسیدم
صدای تو رو از تو سینم میشنیدم
میگفتی مهمونی منی
منم میگفتم که تو هم جون منی
دل من کبوتره
تو حریمت می پره
صدای بال دلم
آقام از هرچی که خوبه بهرته
خداییش گنبد زردش خورشید و از رو می بره
دل و دلدار و دلبره
کیه که به من جون میده جونم به فداش
کیه که گره وا می کنه با خنده هاش
کیه که دوای مریضا خاک عباش
کیه که قیامت می کنه قد و بالاش
کیه که عسل میریزه از لعل لباش
یادم میاد بچه بودم تا میومدم تو حرمت
می گفتم از ولایت بی دلیم
با تو خوشم مردم از این خوش دلیم
از تو نگام می فهمیدی که من ابوفاضلیم
اذن دخول حرم تو یا اباالفضله
دست عطا و کرم تو با اباالفضله

دانلود مولودی  یادم میآد بچه بودم  با صدای محمود کریمی


ادامه مطلب...
ارسال در تاريخ جمعه 1388/08/08 توسط مهدی
داغ کن - کلوب دات کام

گفتم: خداي من، دقايقي بود در زندگانيم که هوس مي کردم سر سنگينم را که پر از دغدغه ديروز بود و هراس فردا بر شانه هاي صبورت بگذارم، آرام برايت بگويم و بگريم، در آن لحظات شانه هاي تو کجا بود؟
گفت: عزيز تر از هر چه هست، تو نه تنها در آن لحظات دلتنگي که در تمام لحظات بودنت بر من تکيه کرده بودي، من آني خود را از تو دريغ نکرده ام که تو اينگونه هستي. من همچون عاشقي که به معشوق خويش مي نگرد، با شوق تمام لحظات بودنت را به نظاره ات نشسته بودم. گفتم: پس چرا راضي شدي من براي آن همه دلتنگي، اينگونه زار بگريم؟
گفت: عزيزتر از هر چه هست، اشک تنها قطره اي است که قبل از آنکه فرود آيد عروج مي کند، اشکهايت به من رسيد و من يکي يکي بر زنگارهاي روحت ريختم تا باز هم از جنس نور باشي و از حوالي آسمان، چرا که تنها اينگونه مي شود تا هميشه شاد بود. گفتم: آخر آن چه سنگ بزرگي بود که بر سر راهم گذاشته بودي؟
گفت: بارها صدايت کردم، آرام گفتم از اين راه نرو که به جايي نمي رسي، تو هرگز گوش نکردي و آن سنگ بزرگ فرياد بلند من بود که عزيزتر از هر چه هست، از اين راه نرو که به ناکجا آباد هم نخواهي رسيد.
گفتم: پس چرا آن همه درد در دلم انباشتي؟ گفت: روزيت دادم تا صدايم کني، چيزي نگفتي، پناهت دادم تا صدايم کني، چيزي نگفتي، بارها گل برايت فرستادم، کلامي نگفتي، مي خواستم برايم بگويي آخر تو بنده من بودي چاره اي نبود جز نزول درد که تو تنها اينگونه شد که صدايم کردي.
گفتم: پس چرا همان بار اول که صدايت کردم درد را از دلم نراندي؟
گفت: اول بار که گفتي "خدا" آنچنان به شوق آمدم که حيفم آمد بار دگر خداي تو را نشنوم، تو باز گفتي خدا و من مشتاق تر براي شنيدن خدايي ديگر، من اگر مي دانستم تو بعد از علاج درد هم بر خدا گفتن اصرار مي کني همان بار اول شفايت مي دادم. گفتم: مهربانترين خدا ! دوست دارمت ...
گفت: عزيز تر از هر چه هست من دوست تر دارمت ...



ادامه مطلب...
ارسال در تاريخ پنجشنبه 1388/08/07 توسط مهدی
داغ کن - کلوب دات کام

قطاري که به مقصد خدا ميرفت لختي در ايستگاه دنيا توقف کرد.
پيامبررو به جهانيان كرد گفت:
مقصدما خداست.كيست كه با ما سفر كند؟
كيست كه مي خواهد به عشق ابدي برسد؟
كيست كه باور كند دنيا ايستگاهي جز براي گذشتن نيست ؟
قرنها گذشت اما جز اندك كمي از آدمها سوار بر قطار ابدي نشدن
از جهان تا خدا هزار ايستگاه بود
در هر ايستگاه كه قطار مي ايستاد كسي كم ميشد.
قطار ميگذشت سبك مي شد
چون سبكي قانون خداست!‌‌
قطار هميطور حركت ميكرد تا به بهشت رسيد.
پيامبردوباره صدا زد اينجا بهشت است!
هركه مي خواهد پياده شود
اما ايستگاه آخر نيست.
مسافران بهشتي پياده شدند
اما قطار از ايستگاه بهشت هم گذشت.
آنگاه خدا رو به مسافرانش كرد و گفت :
درود بر شما راز من همين بود هر كه مرا مي خواهد
در ايستگاه بهشت پياده نخواهد شد ......

اما در ايستگاه آخر نه قطاري بود نه  مسافري... !!



ادامه مطلب...
ارسال در تاريخ پنجشنبه 1388/08/07 توسط مهدی
داغ کن - کلوب دات کام
خدا را با عظمت خودش صدا بزن و چشماتو ببند دستتو بذار روي قلبت
اونوقت خدا رو حس مي كني كه داره صدات ميزنه
حالا دلت لرزيد ؟
حالا باور كردي خدا توي دل خودته؟
حالا فقط كافيه با خودت يه سبد تمنا ببري...
تا با يك سبد پر از رحمت بر گردي ...
پس پنجره را باز كن تا خدا را صدا بزني تا بگوئي چقدر دوستش داري
اگر آن قدر كوچكي يا خسته كه دستت به دستگيره پنجره نمي رسد تا بازش كني
آهسته خدا را صدا بزن تا پنجره را باز كند تا بگويد چقدر دوستت دارد


ادامه مطلب...
ارسال در تاريخ پنجشنبه 1388/08/07 توسط مهدی
داغ کن - کلوب دات کام
دنیا آنقدر وسیع است که برای همه مخلوقات جایی هست ...
پس به جای اینکه جای کسی را بگیرید تلاش کنید جای واقعی خود را بیابید .

چارلی چاپلی



ادامه مطلب...
ارسال در تاريخ جمعه 1388/07/17 توسط مهدی
داغ کن - کلوب دات کام
نه مرادم ، نه مريدم ،  نه پيامم ،   نه کلامم ، نه سلامم ، نه عليکم ، نه سپيدم ، نه سياهم ، نه چنانم که تو گويي ، نه چنينم که تو خواني ، نه آنگونه   که گفتند و شنيدي ،  نه سمائم ،   نه زمينم ، نه به زنجير کسي بسته ام  و برده دينم ، نه سرابم ، نه براي دل تنهايي تو جام شرابم ، نه گرفتار و اسيرم ، نه حقيرم ، نه فرستاده پيرم ، نه به هر خانقه و مسجد و ميخانه فقيرم ، نه جهنم نه بهشتم ، چُنين است سرشتم ، اين سخن را من از امروز نه گفتم ، نه نوشتم ، بلکه از صبح ازل با قلم نور نوشتم
حقيقت نه به رنـگ است و نه بـو، نه به هــاي است و نه هــو ، نه به اين است و نه او، نه به جـام است و سَبـو ، گر به اين نقطه رسيدي به تو سر بسته و در پرده بگويــم ، تا کســي نشنـود اين راز گهــربـار جـهان را
آنچـه گفتند و سُرودنـد تو آنـي ، خودِ تو جان جهاني ، گر نهانـي و عيانـي ، تـو هماني که همه عمر بدنبال خودت نعره زناني ، تو نداني که خود آن نقطه عشقي ، توخود اسرار نهاني، همه جا تو، نه يک جاي، نه يک پاي، هَمه اي، با هَمه اي ، همهمه اي ، تو سکوتي ، تو خود باغ بهشتي ، تو بخود آمده از فلسفه چون و چرايي
به تو سوگند که اين راز شنيدي و نترسيدي و بيدار شدي ، در همه افلاک بزرگي، نه که جُزئي ، نه که چون آب در اندام سَبوئي ، تو خود اويي

 بخود آي

 تا به درخانه متروکه هرکس ننشـــيني و بجز روشنــي شعشـعه پرتـو خود هيچ نبـينـي و گلِ وصل بـچيـني .

کعبه تويي       صنم تويي        حرم تويي     دلبرمحترم تويي    عاشق بينوا منم



ادامه مطلب...
ارسال در تاريخ یکشنبه 1388/07/05 توسط مهدی
داغ کن - کلوب دات کام

دلت را خانه ما کن مصفا کردنش با من
بما درد دل افشا کن مداوا کردنش با من
بیفشان قطره اشکی که من هستم خریدارش
بیاور قطره ای اخلاص دریا کردنش با من

به ما گو حاجت خود را اجابت می کنم آنی
طلب کن هر چه می خواهی مهیا کردنش با من
بیا قبل از وقوع مرگ روشن کن حسابت را
بیاور نیک وبد را جمع ، منها کردنش با من

اگر گم کرده ای ای دل کلید استجابت را
بیا یک لحظه با ما باش پیدا کردنش با من
اگر عمری گنه کردی مشو نومید از رحمت
تو نام توبه را بنویس امضا کردنش با من


دانلود آهنگ صفا با صدای محسن چاووشی



ادامه مطلب...
ارسال در تاريخ دوشنبه 1388/06/23 توسط مهدی
داغ کن - کلوب دات کام

سلام ای خدایی که همیشه و در همه حال صدای منو می شنوی.
سلام ای خدایی که همیشه بخشش بی نهایت تو
لطف و مهربونی تو، امید زندگی رو در من زنده میکنه
سلام خدایی که وقتی احساس می کنم دوستم نداری، زندگی برام مفهومی نداره
من زیبا ترین احسا ساتم رو مد یون تو هستم
از تو ممنونم
از توممنونم به خاطر همه فر صتهایی که به من دادی
به خاطر مهربونیهات که همیشه مثل چتری روی سر بی پناه من بوده ومنو از هلاکت و نا بودی زیر بارون بلا حفظ کرده
از تو ممنونم  به خاطر اینکه صدای گریه های منو صدای خستگی های منو ، صدای بی پنا هی منو
شنیدی و و کمکم کردی ، بدی ها مو دیدی و دم نزدی ، و هیچ وقت پنجره امیدت رو به روم نبستی
ای خدا ی مهربون! دوستت دارم و دوست دارم دوستم داشته با شی

منو ببخش اگه گاهی وقتا تو رو نمی بینم و از تو دورمیشم
منو ببخش اگه گاهی وقتا قدر نشناسو و ناشکر میشم
من به جز تو سنگ صبوری ندارم
کیه که به جز تو؛ بهترین ها رو برای من بخواد!؟
کیه به جز تو؟
کیه به جز تو که منو به خاطر خودم دوست داشته باشه ؟
کیه که به جز تو عیبهای منوبپو شو نه و زیباییها ی کوچک منو بزرگ کنه ؟
کیه به جز تو که شادیها و غمهای منو درک کنه و با هم قبول کنه ؟
دستامو به سوی تو بلند می کنم و با تمام وجودم فریاد می زنم
ای رحمت بی انتها !ای مهربونی بی نهایت ! عاشقانه دوستت دارم...
دستامو رها نکن که من می ترسم ، می ترسم به دستا یی جز دستای تو پناه ببرم
نگا هتو از من دریغ نکن ،که نگاه تو آیینه تمام خوبی ها و زیبا یها ست، سرمو رو به آسمون می گیرم و آغوشمو به سوی تو باز میکنم
ای کسی که تا ابد آغوش گرم ومهربونت پذیرای بنده های زجر کشیده
و رنجور و دل شکسته است احساسم رو ،عشقم رو ، به توهدیه می کنم که تو لایق ترینی که تو لایق ترینی

<< برگرفته از نوشته های عاشقانه دکتر شریعتی >>


دانلود قطعه سلام خدا با صدا و دکلمه امیر شفیعی



ادامه مطلب...
ارسال در تاريخ جمعه 1388/06/20 توسط مهدی
داغ کن - کلوب دات کام

در دوردستها دودی سر بر آسمان کبود گذاشته
دیگر توان ماندن در گرمای آن همه آتش را ندارد
تن می سپارد به باد دور میشود از آنجا
به چه اینگونه می اندیشی ؟
هیچ چیز در این دنیای پر سروصدا ارزش فکر کردن ندارد
دنیا جور دیگریست
این دنیا هرز میرود تا کجا نمی دانم
صبور باش و محکم
گذشته ای تلخ آینده ای موهوم
پس حال را در یاب
دوست بدار تا دوست بدارندت
مهربان باش تا با تو مهربان باشند
اعتقاد داشته باش چنین می شود
بپذیر که دنیا اینگونه می چرخد
تلاش کن اما به اجبار چیزی را نخواه
چشمانت را به آسمان پاک و آبی بده
روحت را به زلالی آب
نترس از پیچ و خمها که له می شوی
این قانون طبیعت است
زندگی را درک کن
دوستانت را درک کن
و خودت را
بگذار دیگران و خودت آزاد باشند
به زور کسی یا چیزی را نخواه
ونیز به زور نخواه که خواسته شوی
حق انتخاب را هرگز از دیگران و خودت نگیر
رها باش از قید وبند رهای رها
دلت را مجبور به پذیرش هر کس نکن
بگذار خود تصمیم بگیرد او خوب میداند چگونه انتخاب کند
دلت را به هر کس نده

( این متن از طرف یکی از بهترین دوستانم برام فرستاده شده ، ممنونم ازش )



ادامه مطلب...
ارسال در تاريخ جمعه 1388/05/30 توسط مهدی
داغ کن - کلوب دات کام

مرد جوانی از سقراط پرسید راز موفقیت چیست؟ سقراط به او گفت: "فردا به كنار نهر آب بیا تا ‌راز موفقیت را به تو بگویم." صبح فردا مرد جوان مشتاقانه به كنار رود رفت.
سقراط از او خواست كه دنبالش به راه بیفتد. جوان با او به راه افتاد. به لبه رود رسیدند و ‌به آب زدند و آنقدر پیش رفتند تا آب به زیر چانه آنها رسید. ‌ناگهان سقراط مرد جوان را گرفت و زیر آب فرو برد.
جوان نومیدانه تلاش كرد خود را رها كند، امّا سقراط آنقدر ‌قوی بود كه او را نگه دارد. مرد جوان آنقدر زیر آب ماند كه رنگش به كبودی گرایید و بالاخره توانست خود را ‌خلاصی بخشد.
‌همین كه به روی آب آمد، اولین كاری كه كرد آن بود كه نفسی بس عمیق كشید و هوا را به اعماق ریه‌اش فرو فرستاد. سقراط از او پرسید "زیر آب چه چیز را بیش از همه مشتاق بودی؟" گفت، "هوا." ‌سقراط گفت: "هر زمان كه به همین میزان كه اشتیاق هوا را داشتی موفقیت را مشتاق بودی، ‌تلاش خواهی كرد كه آن را به دست بیاوری؛ موفقیت راز دیگری ندارد".



ادامه مطلب...
ارسال در تاريخ یکشنبه 1388/05/25 توسط مهدی
داغ کن - کلوب دات کام

تو مي آيي ...کجا يا کي؟
نمي دانم
تو مي آيي ...پس از شب هاي دلتنگي ...براي صبح يکرنگي
نمي دانم
تو مي آيي ...براي باور بودن ...دمي با عشق آسودن
نمي دانم
تو مي آيي ...نگاهت آشنا با من ...سلامت بوي پيراهن
نمي دانم
تو مي آيي ...پس از باران ...به دستت شاخه اي ريحان
نمي دانم
تو مي آيي ...سبک چون پر ...براي لحظه ي برتر
نمي دانم
تو مي آيي ...چو آيينه ...دلت شفاف و بي کينه
نمي دانم
تو مي آيي ...براي من ...براي کوري دشمن
نمي دانم
تو مي آيي ...تنت شبنم ...دلت بي غم
نمي دانم
تو مي آيي ...خدا با تو ...تمام لحظه ها با تو
نمي دانم
تو مي آيي ...تو مي آيي ... چرا امشب نمي آيي؟
نمي دانم



ادامه مطلب...
ارسال در تاريخ جمعه 1388/05/16 توسط مهدی
داغ کن - کلوب دات کام

آيا ميدانيد : اولين مردماني كه سيستم اّب و يا فاضلاب را جهت تخليه آب شهري به بيرون از شهر اختراع كرد ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه اسب را به جهان هديه كردند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه حيوانات خانگي را تربيت كردند و جهت بهره مندي از آنان استفاده كردند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه مس را كشف كردند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه آتش را در جهان كشف كردند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه ذوب فلزات را آغاز كردند ايرانيان بودند در شهر سيلك در اطراف كاشان .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه كشاورزي را جهت كاشت و برداشت كشف كردند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه نخ را كشف كردند و موفق به ريسيدن آن شدند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه سکه را در جهان ضرب كردند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه عطر را براي خوشبو شدن بدن ساختند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه كشتي يا زورق را ساختند ايرانيان بودند به فرمان يكي از پادشاهان زن ايراني.
آيا ميدانيد : اولين ارتش سواره نظام در دنيا توسط سام ايراني اختراع شد با 115 سرباز .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه حروف الفبا را ساختند در 7000 سال پيش در جنوب ايران ، ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه شيشه را كشف كردند و از آن براي منازل استفاده كردند ايراينان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه زغال سنگ را كشف كردند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه مقياس سنجش اجسام را كشف كردند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه به كرويت زمين پي بردند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : كلمه شاهراه از راهي كه كورش کبير بين سارد پايتخت كارون و پاسارگاد احداث كرد گرفته شده است .
آيا ميدانيد : كورش كبير در شوروي سابق شهري ساخت به نام كورپوليس كه خجند امروزي نام دارد .
آيا ميدانيد : اولين هنرستان فني و حرفه اي در ايران توسط كورش كبير در شوش جهت تعليم فن و هنر ساخته شد .
آيا ميدانيد : اولين سيستم استخدام دولتي به صورت لشگري و كشوري به مدت 40 سال خدمت و سپس بازنشستگي و گرفتن مستمري دائم را كورش كبير در ايران پايه گذاري كرد .
آيا ميدانيد : كمبوجبه فرزند كورش بدليل كشته شدن 12 ايراني در مصر و اينکه فرعون مصر به جاي عذر خواهي از ايرانيان به دشنام دادن و تمسخر پرداخته بود ، با 250 هزار سرباز ايراني در روز 42 از آغاز بهار 525 قبل از ميلاد به مصر حمله كرد و كل مصر را تصرف كرد و بدليل آمدن قحطي در مصر مقداري بسيار زيادي غله وارد مصر كرد . اكنون در مصر يك نقاشي ديواري وجود دارد كه كمبوجيه را در حال احترام به خدايان مصر نشان ميدهد . او به هيچ وجه دين ايران را به آنان تحميل نكرد و بي احترامي به آنان ننمود .
آيا ميدانيد : داريوش کبير با شور و مشورت تمام بزرگان ايالتهاي ايران كه در پاسارگاد جمع شده بودند به پادشاهي برگزيده شد و در بهار 520 قبل از ميلاد تاج شاهنشاهي ايران رابر سر نهاد و براي همين مناسبت 2 نوع سكه طرح دار با نام داريك ( طلا ) و سيكو ( نقره )
را در اختيار مردم قرار داد كه بعدها رايج ترين پولهاي جهان شد .
آيا ميدانيد : داريوش كبير طرح تعلميات عمومي و سوادآموزي را اجباري و به صورت كاملا رايگان بنيان گذاشت كه به موجب آن همه مردم مي بايست خواندن و نوشتن بدانند كه به همين مناسبت خط آرامي يا فنيقي را جايگزين خط ميخي كرد كه بعدها خط پهلوي نام گرفت . ( داريوش به حق متعلق به زمان خود نبود و 2000 سال جلو تر از خود مي انديشيد . )
آيا ميدانيد : داريوش در پايئز و زمستان 518 - 519 قبل از ميلاد نقشه ساخت پرسپوليس را طراحي كرد و با الهام گرفتن از اهرام مصر نقشه آن را با كمك چندين تن از معماران مصري بروي كاغد آورد .
آيا ميدانيد : داريوش بعد از تصرف بابل 25 هزار يهودي برده را كه در آن شهر بر زير يوق بردگي شاه بابل بودند آزاد كرد ..
آيا ميدانيد : داريوش در سال دهم پادشاهي خود شاهراه بزرگ كورش را به اتمام رساند و جاده سراسري آسيا را احداث كرد كه از خراسان به مغرب چين ميرفت كه بعدها جاده ابريشم نام گرفت .
آيا ميدانيد : اولين بار پرسپوليس به دستور داريوش كبير به صورت ماكت ساخته شد تا از بزرگترين كاخ آسيا شبيه سازي شده باشد كه فقط ماكت كاخ پرسپوليس 3 سال طول كشيد
آيا ميدانيد : داريوش براي ساخت كاخ پرسپوليس كه نمايشگاه هنر آسيا بوده 25 هزار كارگر به صورت 10 ساعت در تابستان و 8 ساعت در زمستان به كار گماشته بود و به هر استادكار هر 5 روز يكبار يك سكه طلا ( داريك ) مي داده و به هر خانواده از كارگران به غير از مزد آنها روزانه 250 گرم گوشت همراه با روغن - كره - عسل و پنير ميداده است و هر 10 روز يكبار استراحت داشتند .
آيا ميدانيد : داريوش در هر سال براي ساخت كاخ به كارگران بيش از نيم ميليون طلا مزد مي داده است كه به گفته مورخان گران ترين كاخ دنيا محسوب ميشده . اين در حالي است كه در همان زمان در مصر كارگران به بيگاري مشغول بوده اند بدون پرداخت مزد كه با شلاق نيز همراه بوده است .
آيا ميدانيد : تقويم كنوني ( ماه 30 روز ) به دستور داريوش پايه گذاري شد و او هياتي را براي اصلاح تقويم ايران به رياست دانشمند بابلي "دني تون" بسيج كرده بود . بر طبق تقويم جديد داريوش روز اول و پانزدهم ماه تعطيل بوده و در طول سال داراي 5 عيد مذهبي و 31 روز تعطيلي رسمي كه يكي از آنها نوروز و ديگري سوگ سياوش بوده است .
آيا ميدانيد : داريوش پادگان و نظام وظيفه را در ايران پايه گزاري كرد و به مناسبت آن تمام جوانان چه فرزند شاه و چه فرزند وزير بايد به خدمت بروند و تعليمات نظامي ببينند تا بتوانند از سرزمين پارس دفاع كنند .
آيا ميدانيد : داريوش براي اولين بار در ايران وزارت راه - وزارت آب - سازمان املاك -سازمان اطلاعات - سازمان پست و تلگراف ( چاپارخانه ) را بنيان نهاد .
آيا ميدانيد : اولين راه شوسه و زير سازي شده در جهان توسط داريوش ساخته شد .
آيا ميدانيد : داريوش براي جلوگيري از قحطي آب در هندوستان كه جزوي از امپراطوري ايران بوده سدي عظيم بروي رود سند بنا نهاد .
آيا ميدانيد : فيثاغورث كه بدلايل مذهبي از كشور خود گريخته بود و به ايران پناه آورده بود توسط داريوش كبير داراي يك زندگي خوب همراه با مستمري دائم شد .
آيا ميدانيد : در طول سلطنت داريوش كبير 242 حكمران بر عليه او شورش كرده بودند و او پادشاهي بوده كه با 242 مورد شورش مقابله كرد و همه را بر جاي خود نشاند و عدالت را در سرتاسر ايران بسط داد . او در سال آخر پادشاهي به اندازه 10 ميليون ليره انگلستان ذخيره مالي در خزانه دولتي بر جاي گذاشت .

*** داريوش در سال 521 قبل از ميلاد فرمان داد : من عدالت را دوست دارم ، از گناه متنفرم و از ظلم طبقات بالا به طبقات پايين اجتماع خشنود نيستم .. ***

ياد آنان گرامي . شايد ما ذره اي ميهن پرستي را از آنان بياموزيم.

« ديروز به تاريخ پيوست، فردا معما است و امروز هديه است »



ادامه مطلب...
ارسال در تاريخ پنجشنبه 1388/05/15 توسط مهدی
داغ کن - کلوب دات کام

آینه بندون کن کوچه ی رویارو
شکوفه بارون کن باغه دله مارو

لا اله الا الله محمد رسول الله
لا اله الا الله محمد رسول الله

قاصدکا بی تابن ستاره ها مستن
کوچه ها گره چشماشونو به اسمون بستن
آینه بندون کن کوچه رویارو
شکوفه بارون کن باغه دله مارو

لا اله الا الله محمد رسول الله
لا اله الا الله محمد رسول الله

شب شبه اعجازه نوره شب شبه خورشیده
دف بزن مستانگی کن باده بنوش عیده
چشمه فلک روشن ماه من رسیده
بخته سیاهه شب بعد از این سفیده

آینه بندون کن کوچه رویارو
شکوفه بارون کن باغه دله مارو

لا اله الا الله محمد رسول الله
لا اله الا الله محمد رسول الله

باده بنوش از جام محبته مهتاب
سرمه بکش در چشم آینه ی بی تاب
بهارو دعوت کن به جشنه شب بوها
پرندگی کن با باله پرستوها

لا اله الا الله محمد رسول الله
لا اله الا الله محمد رسول الله

رد بوسه ی شبنم رو برگایه یاسه
عیدی خدا امشب بارونه احساسه
پنجره رو وا کن خدا رو پیدا کن
با جشم دل امشب ماه و تماشا کن

لینک دانلود آهنگ تبسم مهتاب با صدای پویا بیاتی



ادامه مطلب...
ارسال در تاريخ جمعه 1388/04/26 توسط مهدی
داغ کن - کلوب دات کام

سال ها پيش از اين
زير يک سنگ گوشه اي از زمين
من فقط يک کمي خاک بودم همين
يک کمي خاک که دعايش
پر زدن آن سوي پرده ي آسمان بود
آرزويش هميشه
ديدن آخرين قله ي کهکشان بود
خاک هر شب دعا کرد
از ته دل خدا را صدا کرد
يک شب آخر دعايش اثر کرد
يک فرشته تمام زمين را خبر کرد
و خدا تکه اي خاک برداشت
آسمان را در آن کاشت
خاک را توي دستان خود ورز داد
روح خود را به او قرض داد
خاک توي دست خدا نور شد
پر گرفت از زمين دور شد
راستي
من همان خاک خوشبخت
من همان نور هستم
پس چرا گاهي اوقات
اين همه از خدا دور هستم !!

ارسال در تاريخ پنجشنبه 1388/04/18 توسط مهدی
داغ کن - کلوب دات کام

پرنده بر شانه هاي انسان نشست !!

انسان با تعجب رو به پرنده کرد و گفت :اما من درخت نيستم ؛ تو نمي تواني روي شانه من آشيانه بسازي .

پرنده گفت : من فرق درخت ها و آدمها را خوب مي دانم اما گاهي پرنده ها و آدمها را اشتباه مي گيرم .

انسان خنديد و به نظرش اين خنده دارترين اشتباه ممکن بود .

پرنده گفت : راستي چرا پر زدن را کنار گذاشتي ؟

انسان منظور پرنده را نفهميد اما باز هم خنديد .

پرنده گفت : نمي داني توي آسمان چقدر جاي تو خالي است .

انسان ديگر نخنديد انگار ته ته خاطراتش چيزي را به ياد آورد ؛ چيزي که نمي دانست چيست . شايد يک آبي دور يک اوج دوست داشتني .

پرنده گفت : غير از تو پرنده هاي ديگري را نيز مي شناسم که پر زدن از يادشان رفته است . درست است که پرواز براي يک پرنده ضرورت است اما اگر تمرين نکند فراموش مي شود پرنده اين را گفت و پر زد .

انسان رد پرنده را دنبال کرد تا اينکه چشمش به يک آبي بزرگ افتاد و به ياد آورد روزي نام اين آبي بزرگ بالاي سرش آسمان بود و چيزي شبيه دلتنگي توي دلش موج زد .

آنوقت خدا بر شانه هاي کوچک انسان دست گذاشت و گفت : يادت مي آيد ؟

تو را با دو بال و دو پا آفريده بودم ؟ زمين و آسمان هر دو براي تو بود .

اما تو آسمان را نديدي . راستي عزيزم بالهايت را کجا جا گذاشتي ؟

انسان دست بر شانه هايش گذاشت و جاي خالي چيزي را احساس کرد .

آنوقت رو به خدا کرد و گريست !!



ادامه مطلب...
ارسال در تاريخ پنجشنبه 1388/04/11 توسط مهدی
قالب وبلاگ